For My Dad
For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.
For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.
You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.
Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!
براي يدرم
براي پدري که تو هستي
و براي پدري که در طي اين مدت بوده اي
اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم
باز تو را به عنوان پدر انتخاب ميکردم
براي دردسرهايي که برات درست کردم
و براي فرصت هايي که به خاطر من از دست دادي
و من افتخار ميکنم که تو بالاخره ديدي
که خداوند چگونه زندگي من را دگرگون ساخت
تو هيچگاه از ناملايمات زندگي فرار نکردي
در عوض به من اميد دادي که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم
از تو سپاسگزارم براي پايداري و استقامتت
و براي ايمان و اعتقادي که براي به من ارزاني داشتي
تمام عشقي که تو به من ابراز کردي .
همون عشقي است که من اکنون دارم به سوي تو روانه ميکنم .
![]()
![]()
روزت مبارکپـــــــــــــــــــــدر ![]()
![]()
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسي ورد زبانم شده است
در من انگار کسي در پي انکار من است
يک نفر مثل خودم ، عاشق ديدار من است
يک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگي اش
مي شود يک شبه پي برد به دلدادگي اش
آه اي خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسي در پي انکار من است
يک نفر مثل خودم ، تشنه ديدار من است
يک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزيش
مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
رعشه اي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسي ورد زبانم شده است
آي بي رنگ تر از آينه يک لحظه بايست
راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟
اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکيست؟
حتم دارم که تويي آن شبح آينه پوش
عاشقي جرم قشنگي ست به انکار مکوش
آري آن سايه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اينک از پشت دل آينه پيدا شده است
و تماشاگه اين خيل تماشا شده است
آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي
از بهروز ياسمي
از همه سپاسگزارم
راستی یه چیز مهم یادم رفت![]()
![]()
روز مادر مبارک![]()
![]()
![]()
به همین مناسبت یه شعر از فریدون مشیری می نگارم امیدوارم خوشتون بیاد
تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره ِيــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدي به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتي چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاويدان در اوج قــــــدرت زيستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزاني که مـــا را خوشتر است
لــــذت يک لحضــــه مـــــــادر داشتن
تقدیم به همه مادران گل![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باورم نمي شودکه تمام خاطره هاي خوبم سوختند
باورم نمي شود که لحظه هاي شيرينم همگي در گوشه ي تاريخچه ي خاطرات
خاک مي خورند
باورم نمي شود
اين تو بودي که اينچنين مي گريستي؟؟
تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتي را فراموش کردي
و من بدن يخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم مي کردم
و مي گريستيم
اينبار با هم
سال ها و ماه ها و روزها من برايت اشک ريختم و اينبار تو نيز...
باورم نمي شود
اگر مي دانستم پايان آن خنده ها
آن شادي ها
لحظه ها
و حتي گريه هايي که شيرين بودند قرار است اينطور باشد
آن هارا نگه مي داشتم
چه سخت است که ابرهاي سياه در آسمان زندگي ات
جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند
اه پس اين آفتاب لعنتي کجاست؟!؟!
و ناگهان کلاغ سياه مي گويد
![]()
![]()
"او رفته است ، خيلي وقت است"![]()
![]()
![]()
و باز هم ابر هاي لعنتي مي بارند
آري او رفت
او رفت و حتي من و باد و باران و ابر هم نتوانستيم او را نگه داريم
باورم نمي شود
و من مي گريم
ديگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمي کشم!
و تو گريستي
تو مي دانستي که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبري بي رحم
عميق تر مي شود
چگونه باور کنم؟
نه ، باورم نمي شود که ديگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت
و هر بار پرسيدم "کي؟"
تو گفتي "نمي دانم"
اما من مي دانم
در فرداهاي نزديک تو هم مي روي..
نه ، باورم نمي شود
با ورم نمي شود
که آن بازي هاي کودکانه
حرف هاي صادقانه
شوخي هاي زيرکانه
و تمام آن نغمه هاي عاشقانه بر باد خواهند رفت
و روزي فرا خواهد رسيد که من از فرياد درد تنهايي تهي خواهم شد
نه،باورم نمي شود
چه روياهاي شيريني داشتم
يعني نفر بعدي تو هستي؟؟؟
باورم نمي شود که خدا اينچنين مجازاتم کند
و من در آغوشت گريستم
مگر من چه کرده ام خدايا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باورم نمي شود !
باورم نمي شودکه تمام خاطره هاي خوبم سوختند و خاکسترشان
روزي مرا کور خواهد کرد
و هنوزهم باورم نمي شود
مي گويم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را مي گيرد
مي گويم : بود و نبودت يکي است جاي خاليش اما احساس مي شود آن لحظه که نيست
مي گويم : دست از سرم بردار دستانم مي لرزد اما وقتي مي نشيند ميان دستهايش هيچ نمي گويم ![]()
![]()
![]()
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است ![]()
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد ![]()
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند ![]()
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد![]()
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد![]()
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد ![]()
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد ![]()
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست![]()
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده![]()
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده![]()
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است![]()
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است![]()
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است![]()
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است![]()
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است![]()
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست![]()
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند ![]()
دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست![]()
دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است![]()
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است![]()
دلم براي کسي تنگ است .............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يک بوسه مي خوام يه بوسه جاودانه
يک بوسه از لبان تو، عاشقانه و مستانه
بوسه اي به رنگ باد
بوسه اي تا ابد جاودان در ياد
اي دريغا اين همه عاشقي کردم
اما هرگز نچشيدم طعم بوسه را در جان
من به اين ايمان دارم که عشق بي بوسه کامل نيست
مي رود او روزي اما بر لبت اثري از حس گرم بوسه هويدا نيست
من از کرده خود پشيمانم
پس از من بشنو اين سخن را
ببوس عاشقانه يارت را
ببوس عاشقانه عشقت را
به ياد مي آورم آخرين عشقم را
گفتگوي ميان ما چه دردناک و سوزان بود
هرگز ز خاطرم نخواهد رفت
از اين غرور کاذب، تا ابد مانده ام تنها
من به او گفتم:
من برفم
تو خورشيدي
اگر بوسه دهي من را آب مي شود جسمم مي رود ز دست جانم
بوسه تو داغ و گرم
بوسه من اما سرد و يخ بسته
يخ آب مي شود اما خورشيد يخ نمي بندد
پس تا ابد بدرود پس تا ابد خداحافظ
چون بوسه از لبان تو هستي ام را مي کند باطل![]()
![]()
![]()
چه دليست اين دل من ؟
که ز يک لرزش اشک بر رخ رهگذري
يا ز ناليدن مادر به فراق پسري دل من مي شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دليست اين دل من ؟
که ز تردي چو يک ساقه ي تاک
به شتابي که تگرگ
بشکند ساقه و از هم بدرد پيکر برگ
يا به آساني يک شاخه ي گل مي شکند
چه دليست اين دل من ؟
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا اشک يتيمي رنجور
مي چکد بر سر مژگان سياه
هر کجا چشم زني غمزده با ياد پسر مانده به راه
دل من مي شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دليست اين دل من ؟
در مزاري که زني ناله کند
در عزاي پسرش
يا يتيمي که کند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش
ور ببينم پر خونين کبئترها را
يا يکي بچه گنجشک که بشکسته پرش
دل من مي شکند
* * * * * * * * * * * * * *
حالت دخترکي کوچک و تنها و فقير
که به حسرت کند از شيشه ي اشک
به عروسک نگه گاه به گاه
وز دل تنگ کند ناله و آه
دل من مي شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
* * * * * * * * * * * * * *
ناله ي پيرزني غمزده و دست تهي
که ندارد نفسي
ضجه ي مرغ اسير
که کند ناله به کنج قفسي
هق هق مرد غريبي که بلا ديده بسي
حالت دختر زشتي که ز شرم
رو ندارد به کسي
دل من مي شکند
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا در نگه تازه نهالاني خرد
از ستيز پدر و مادر خشم آلوده
مي وزد بوي طلاق
وز پراکندگي عائله اي برخيزد
در سرا بانگ فراق
دل من مي شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
* * * * * * * * * * * * * *
آن زماني که به دنبال شهيد
مادر داغ به دل
سينه مي کوبد و مي نالد و مي گريد زار
هچنان ابر بهار
يا زماني که نشيند در اشک
به سر سنگ مزار
و به فرياد کند نام پسر را تکرار
دل من مي شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دليست اين دل من ؟
دلم از ناله ي مرغان چمن مي شکند
ز خيال غم مردم دل من مي شکند
دلم از داغ وطن مي شکند
* * * * * * * * * * * * * *
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نيست
گريه در خلوت دل ننگ که نيست
چه کنم ؟دل من مي شکند![]()
![]()
![]()
جرمم،شيدايي است.
آماده ام كه در ميان آتش بروم.
يا در شعله هاي آتش ناپديد خواهم شد وقدم درراه آن سفر بزرگ خواهم گذاشت ويااز آتش خواهم گذشت و به مقصود مي رسم.
هر چه خداي خواهد ،آن خواهدشد.
من فرهادم.
همان فرهاد كوهكن.
من عشقم.
همان عشق كه در فرهاد بود.
او نمي دانست و خود را مي ستود.
من مجنونم.
همان مجنون صحراگردي كه درسياه چادرش،آواي نگاه ليلا برپاست.
من همه هستم و هيچ نيستم.
مي گويم ،اما خموشم.
من كيستم؟
كليد قلعه تنهايي و پايان خاموشيم،جواب اين سوال است.
خموشم،
اما مي نويسم.
آنچه را مي نويسم كه دلم فرمان مي دهد.
آني را انجام مي دهم كه دلم مي گويد.
شايدخودرابيابم![]()